یک تصادف!
ساعت 12:30 شب یکشنبه در حال برگشت از مهمونی یه ماشینی با سرعت بالا از پشت زد به ماشین ما!
من کنار راننده(همسرم)جلوی ماشین نششسته بودم که ماشین سه دور چرخید و بعد از برخورد با تیر برق از پشت ایستاد! من که سرم به شدت درد گرفته بود دستامو بردم به طرف صورتم که کف دستام پر شد از یه مایع داغ ...
نمی دونم در گیر و دار چرخش ماشین سر و صورتم به کجا خورده بود فقط خون به شدت از بینی و دهنم راه افتاده بود و من ترسیده و مات بودم که چه اتفاقی می تونه برام افتاده باشه
بیچاره همسرم که 20 دقیقه بعد از این حادثه از شدت ترسی که از دیدن صورت خون آلود من براش ایجاد شده بود کامل می لرزید و به پلیس و اورژانش زنگ می زد و من بعد از چند دقیقه تازه به خودم اومدم و طفلک جاریم سعی می کرد که آرومم کنه و سر و صورتمو پاک کنه و بگه فقط چشماتو نبند ماهگل اورژانس الان می رسه
توی بیمارستان عکس و سونوگرافی و سی تی اسکن انجام شد و معلوم شد این خونریزی صرفا به خاطر شکستن بینیم بوده و مشکل دیگه ای نیست ، حالا من موندم با یه دماغ شکسته . بینی من تنها عضوی بود که همیشه به خاطر زیبایی ذاتیش به خودم می بالیدم (البته از حق نباید گذشت اجزای صورتم انصافا همه شون قشنگ و موزون هستن)
خلاصه که این دو سه روزه سر درد و سرگیجه و درد شدید بینی حسابی کلافه م کرده
گفتم بیام اینجا این حادثه رو ثبت کنم
خدایا به خاطر اتفاقای خیلی وحشتناکی که می تونست توی همین تصادف برامون بیفته و تو با مهربونیت اونها رو ازمون دور کردی یک دنیا ازت ممنونم ، خدای خوبم هوای ما رو همیشه داشته باش
این بار محکم تر از هربار آغاز کرده ام